سفید و سیاه

با برگ برگ ِ تقویم ، با تیک تاک ِ ساعت ، دل بسته ایم به تقدیر ، خو کرده ایم به عادت...

امروز در "قم" چه اتفاقی افتاد؟؟؟
نویسنده : شایا تجلی - ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٧
 

رئیس جمهوری اسلامی ایران در آخرین سفر خود به شهر "مقدس قم" اظهاراتی راجع به گرانی مسکن و فعالیت های باندهای مافیایی داشته اند ، آقای احمدی نژاد در فرازی از سخنانشان گفته اند :
پارسال موج سنگینی در بخش مسکن راه افتاد و قیمت مسکن بالا رفت. در آن زمان از وزیر اقتصاد و وزیر اطلاعات خواستم که این موضوع را پیگیری کنند و پیش بینی کردیم که باند ویژه ای منابع سنگینی از بانک ها را به بخش مسکن کشانده است
وزیر اطلاعات بعد از تحقیقات در آن شرایط، گفت که در سه ماه اخیر 1500 میلیارد تومان پول در اختیار افراد خاصی قرار داده شده است که وارد بازار مسکن شوند
در ادامه روند تحقیقاتی از این موضوع بحث های فراوانی وارد شد و برخی عوامل شروع به مقاومت کردند و تا امروز این مقاومت ها ادامه دارد، اما بالاخره دوستان ما ایستادند و برخی بانک ها هم به استناد یک قانون از ارائه اطلاعات به دولت خودداری می کردند تا اینکه گزارش این تحقیقات روز سه شنبه به دست من رسید و در شورای راهبردی ارائه شد و مشاهده کردیم که تحلیل روز اول ما حقیقت داشت
باید بگویم در سال گذشته برخی دستگا ها وظیفه خود را به درستی انجام ندادند و آن بانک فاسد توانست کار خود را انجام دهد.


وبلاگ شایا تجلی

آقای احمدی نژاد
مردم دیگر از ضمیرها و اشارات غیر مستند خسته شده اند. نام این "دزد"ها که ملتی را بدبخت کرده اند، چیست؟


افتضاح قطع برق باورکردنی نیست. نه انقلابی در کار بوده است و نه جنگی. نه رویداد طبیعی آنچنان بزرگی که صنعت برق را از بین برده باشد اتفاق افتاده و نه کشور دچار فقدان درآمد ارزی شده است که امکانی برای سرمایه گذاری نباشد. فقط دولتی آمده است و دولتی رفته است. البته خودشان هم می گفتند سونامی آمده است، اما ما باورمان نمی شد. حالا کم کم داریم برکت قدوم مبارک آقایان را حس می کنیم. برق که قطع می شود چشممان در تاریکی خوب کار نمی کند اما در عوض دماغمان به شدت تقویت شده است از بس رایحه خوش خدمت استشمام می کنیم! روزها شرشر عرق می ریزیم و شب ها علاوه بر آن پای شمع می نشینیم و وقتی از انجام هر کدام از کارهای معمولی زندگی مان نامید می شویم بد و بیراه می گوییم. راه دیگری برای خنک کردن جگر گر گرفته مان سراغ نداریم

اما امروز در قم چه اتفاقی افتاد؟؟؟
در حال مطالعه بودم که زنگ درب خانه  به صدا درآمد مامور اداره برق برای درج کنتور
تشریف آورده بودند
بعد از سلام و احوال پرسی به بنده می فرمایند تمام لوازم برقی منزل ، کامپیوتر ، کولر، یخچال ... را روشن کنید
چشمانم از حدقه می زند بیرون می پرسم   بله  ؟؟  مامور همیشه معذور خواسته ی خود را دوباره تکرار می کند...
و اینجاست که من عمق فاجعه را درک می کنم، یعنی باید چک شوید که برق می دزدیم یا نه؟
بله آقای رئیس جمهور و دولت بعد ازماهها ، سوال ما را اینگونه پاسخ دادند و نام  دزدان را اعلام نمودند : ملت ایران دزد است و این مردم هستند که جامعه را غارت می کنند.

آقای رئیس جمهور! آیا دیگر وقت آن نرسیده که از سمت خود استعفاء دهید؟؟؟

ملت عزیز من ما در خانه می نشینیم و منتظر می مانیم که دولت برایمان نان بیاورد. از کار و خلاقیت به دور می مانیم و حاصل دسترنج دیگری را دستمایه زنده ماندن می کنیم.
می خواهیم رفاه را برایمان بیاورند. با کمترین هزینه پروار می شویم و دولت و ملت : "آنان که دولتند" با سلاخی ما دنیا و آخرت خویش را می خرند.
دیگران تلاش می کنند و دولت ملزم به تامین رفاه برای تلاشگران است ما در گوشه ای کمین می کنیم و تکه ای رفاه می قاپیم، دیگران می کارند و ما با ولع هرچه تمام تر می بلعیم.
هر خوردنی پس دادنی دارد. ما به زمین می خوریم و دولت همه حیثیت این ملت را...

شایا تجلی

منابع:
عصر ایران
ایست


 
comment نظرات ()
 
در نابارورترین لحظات محمد (ص) رسول خدا شد
نویسنده : شایا تجلی - ساعت ٤:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٧
 

وبلاگ شایا تجلی

تو آمدى
و عشق
خاتمه‏اى شگرف یافت
که رُستن تو
رُستن رسالتى است که دست‏هاى خورشید
به یُمن مهربانى‏هاى آمده و نیامده‏ات
به زمین هدیه کرده است
اى ژرف‏ترین حقیقت عروج !
نگاه روشنِ تو
فتح طوفانى است که فانوس مى‏خواهد
وتو همچنان ستاره‏اى
فراتر از تمامِ روشنایى‏ها !


اى آخرین فرستاده !
در نابارورترین لحظاتِ خاک
خدایان تاریکى
حیرانى جاودان !
ابتداى فصلِ رویش !
عروج
سرزمینِ کوچکِ خدایى توست
ردپاى کوچه‏هایى که زمزمه‏ات مى‏کنند
به نجوایى پُر از مهربانى
اعجازترین ایجاز !
قرارى باید
در خیرگىِ چشم‏هایى که بیقرار به دنبالِ توأند
تا ببارى
تا زنده شوند
اى آخرین فرستاده !
در نابارورترین لحظات...

وبلاگ شایا تجلی

زیباترین پرنده

توى اون شباى تاریک و سیاه، که قبیله ماهِ روشنى نداشت
هر کسى دنبال قبله‏اى مى‏رفت، هر کسى سر روى هر سنگى مى‏ذاشت

توى اون شبا که پیراهنِ خاک، تابوتِ ستاره‏هاى زنده بود
آسمونِ تن‏کبودِ بى‏رمق، قفسِ تنهایى پرنده بود

سَرِ یک کوه بلندِ نقره‏اى، توى یه غارِ قشنگِ تن‏طلا
یه نفر قد مى‏کشید شبیه نور، روى شاخه‏هاى سرسبزِ دُعا

یه نفر که چشمِ آفتابى اون، رو تنِ ستاره‏ها نور مى‏پاشید
یه نفر که روى ذهنیتِ خاک، شعر و آیینه و انگور مى‏پاشید

یه دفه توى چشاش هزار تا باغ، جون گرفت و قد کشید و زنده شد
یه فرشته با دوتا بالِ بزرگ، توى خلوت حَرا پرنده شد

وا شدن پنجره‏ها رو به خدا، آسمون زیرِ پرِ فرشته‏ها
یکى گفت: بخون به نامِ روشنى، که بپیچه همه جا عطرِ دعا

اِقرَا بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذى خَلَق، تو که برگزیده‏ى رسالتى
اى که مثلِ روحِ بارون رو زمین، بارشِ همیشه‏ى کرامتى

توى اون شباى تاریک و سیاه، که قبیله ماهِ روشنى نداشت
یه نفر شبیه ابراهیم اومد، روى قانون قبیله پاگذاشت
یه نفر شبیه ابراهیم اومد، باز روى گردنِ بت تبر گذاشت


 
comment نظرات ()
 
اکنون جهان در تاریکى مطلق به سر مى‏برد
نویسنده : شایا تجلی - ساعت ۳:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧
 

وبلاگ شایا تجلی

سلام به موسى کاظم

سلام

به مولاى عشق

سلام به فصلِ سبز امامت

سلام به طمانینه ایجادِ کلام

سلام به تکاپوى نیایش و عبادت

 

سلام

به تو که در جاده‏هاى روشن نور جارى هستى

و حنجره‏ات پنجره‏ى عبور وحى

سلام

به عظمت خلقت

به دوردست آرزو

 

سلام

اى حضور پیامبر گونه‏ى امامت

اى که عطوفتت کلمات را به آسمان مى‏برد

و ذرات عالم را بر زمزمه‏ى توحید وا مى‏دارد

وبلاگ شایا تجلی 


سلام

اى که چشمانت فانوس هدایت است

و تاریکى‏ها در پرتو روشن چهره‏ات از هم شکافته مى‏شوند

سلام

اى که کلامت پتکى آهنین است بر کوهساران مکاشفه

 

سلام

اى رسالت عظیم

اى خنکاى مهربانى

اى فرو خورنده‏ى خشم‏ها

اى که صبر از تو درس تحمل مى‏گیرد

و جهان در حضورت آسوده خاطرى را تجربه مى‏کند

 

سلام

اى آسایش مطلق ذرات

اى دلیل آرامش عالم

سلام

به تو که فریادت صاعقه‏وار بر تاریکناى جهل تازیانه مى‏شود

و زلالینه‏ى اشک‏هایت نیایش را در اقیانوس شناور مى‏کند

سلام

اى دلیل چرخش زمین

و علت گردش زمان

سلام

اى روح متمرکز در سفالینه‏ى تن

اى رویاى جارى در کلمات

اى تقدس زیستن

 

سلام

به تو که خواب غفلت را از چشم‏ها کنار مى‏زنى

به تو که بلاغت کلامت اندیشه را متمرکز مى‏سازد

سلام

اى جان منتهى به بهشت و روشنى

اى تجلى گاه نور

اى تکثیر مهربانى

سلام

اى که سرت به عظمت هستى به معراج تن پیوند مى‏خورد

سلام

اى که آسمان بر شانه‏هاى بلندت زیسته است

سلام

اى که امانت الهى عشق در تحمّل قلب صبورت جارى است

سلام

اى موسى‏کاظم

وبلاگ شایا تجلی 

سلام

خوب که گوش کنى صداى تاریخ را مى‏شنوى

صداى ضجه‏هاى زمان را مى‏شنوى

صداى هق هق ثانیه‏ها به گوشت مى‏رسد

مى‏شنوى گزارش اندوه بار زیستن در تاریک‏ناى هستى را

مى‏شنوى صداى زمزمه‏هاى شبانه مردى را

که امام موسى نامش بود و لقبش کاظم

مى‏شنوى طنین فضیلت‏هاى مادرش حمیده را

مى‏شنوى آوازه بزرگى پدرش صادق را

مى‏شنوى طنین نفس‏هاى متمرکز تکاپو را

در حوزه‏هاى علم و دانش

بر جلسات آسمانى علم و ایمان

خوب که گوش کنى

از دل تاریخ مى‏شنوى زمزمه‏هاى راسخ اعتقاد را

 

 

دلت مى‏خواهد خورشید شوى

به آسمان بروى

فریادهایت را شعاع درخشان کنى

و انرژى کشف و شهودت را به همه‏ى ذرات عالم ببخشى

در خودت به هیجان مى‏آیى

فریاد مى‏زنى

در تکبیر خویش حل مى‏شوى

و قطارى از کلمات را قافله سالار مى‏شوى

خوب که گوش فرادهى

تاریخ را درمى‏نوردى

ناگهان فرو مى‏ریزى

زانویت خم مى‏شود

آسمان دور سرت مى‏چرخد

مى‏شنوى که پنجره‏اى بسته شده است

و روح بلند آسمانى مردى به پرواز درآمده است

که کوه راه جهل را به سمت روشنى رهنمون بوده است.

 

تمام جهان را مى‏پیمایى

از زمان عبور مى‏کنى

راه کلمات را مى‏بندى

به سراغ غمگین‏ترین مرثیه مى‏روى

وبلاگ شایا تجلی 

امانت بزرگى است

تعزیت عشق

از آبشارهاى زلال اشک پایین مى‏آیى

پیامبرى مى‏شوى به رسالتى دیگرگون

اکنون دلت شکسته است

در هیاهو آغاز مى‏شوى

و او را ندا مى‏دهى

چگونه از این کوچه بى‏صدا گذشتى

چگونه عاشقانت را فراموش کردى

اکنون جهان در تاریکى مطلق به سر مى‏برد

تو پاره‏هاى نور را فریاد مى‏زنى

 

به مجاهده برمى خیزى

اندوهگین شهادت مردى هستى

که مرگ بى‏اجازه وارد خانه‏اش نمى‏شود

باکترى بى‏اجازه به تجلیل کالبدش نمى‏رود

بهار عمر بى‏اجازه بر او نمى‏گذرد

اندوهگین شهادت مردى هستى

که ثروت زمین و زمان است

چه شب سیاه و غم‏انگیزیست

صداى عبور عقربه‏ها را مى‏شنوى

تنت مى‏لرزد

زمان چه کاروان مهیبى است

وقتى که مرگ بر تو جارى مى‏شود

آبادى چه اتفاق تلخى است

وقتى خرابى پى در پى دارد

باران گرفته است با لحظه‏هاى شرجى‏تر از همیشه

درختان خشکیده در باد مى‏رقصند

و بهار دیگر به این طرف‏ها نمى‏آید

 

شب تهى مى‏شود

از تمامت خود

از تمامت نور

خورشید مه گرفته‏ترین بغض صبح فرداست

روز شب مى‏شود

و شب به زحمت به روز مى‏آید

او به میهمانى دیگر رفته است

او که میزبان شما بود

پشت دیوارهاى خاکسترى فرو مى‏ریزى

سعى دارى که خودت را جا بگذارى

سعى دارى که...

اکنون جهان به پرتگاه نابودى نزدیک است

لحظه مرور سیاهى و تباهى است

مثل این است که چیزى فرو مى‏ریزد

مثل این است که حرمتى به باد مى‏رود

مثل این است که شهادتى رقم مى‏خورد

غفلت میله‏هاى زندان عجیب است

که پرنده را رها کرده‏اند به حال خود

او رفته است

و تو آه مى‏کشى

تمامت مرثیه ات را آه مى‏کشى

چه غروب غم‏انگیز و تلخى است

چه لحظه خاکسترى تاریکى است

چه غم جانگداز و جانفرسایى

چه اندوه بزرگى

پرواز اندوهگین و باورنکردنى است

 وبلاگ شایا تجلی


زمان سنگین شده است

لحظه‏ها چونان بختکى بر پیکرم آوار مى‏شوند

مى‏ترسم از سیاهى غروبى که پیش روست

مى‏ترسم از لرزش مرگبار زمین

در مرثیه جدایى‏ات

پیاده روى‏هاى زمان تهى از شتاب گام هایم مى‏شوند

تنم ویرانه‏اى مى‏شود که یتیمانه در آن به سر مى‏برم

تکیده‏ام در حصار غربت

هستى‏ام بوى تنهایى مى‏دهد

شهر اکنون بسیار تاریک است

از همه سو دیوار قد مى‏کشد

چونان علف‏هاى مرگ

انسانیت: افیون گرفتارى مى‏شود

تو مى‏روى و تمامىِ رویاهاى شیرین را با خود مى‏برى

 

آسمان به سختى آبى استوبلاگ  شایا تجلی

جنگل به سختى سبز است

کبوتر به سختى پرواز مى‏کند

اقیانوس به سختى آرام است

من به سختى من هستم

و تو که به راحتى تو بوده‏اى

به سمتِ او پرواز مى‏کنى

مى‏ایستى بر پاهایت - مى‏ایستى بر قداستِ حضورت

مى‏ایستى بر تمامت انرژى‏ات

پرواز مى‏کنى چونان قو بر برکه مه آلود ابر

 

آینده‏ى سوخته را به من وا مى‏گذارى

و تقدیر را بدون حضورت

چه غم‏انگیز رقم مى‏زنى

اکنون مدار استوا لاغرتر از آنى است

که زمین را ریسمان ارادت باشد

اکنون رنج جهان فورانى است

که از کوهسار خشم‏آگین مى‏جوشد

اکنون تو رفته‏اى و آنچه مانده است

رنج تاریخ است

دشمنان دوست نما مانده‏اند

و بیمارستانى که بى‏طبیب به سر مى‏برد

زمین

گردونه‏ى حیات

بى حضور تو

اراده‏اى بر شفا ندارد

نامت کلمه‏ى درمان است

امّا تو نیستى

تا لحظه به تکرار خویش زندگى را جریان بپذیرد

تو رفته‏اى

به سرزمین آبى رنگ صداقت‏ها

و اندوهِ بى تو بودن سخت است

خیلى سخت

خیلى سخت


 
comment نظرات ()
 
زینب (س) خلیفه مونث ، زنی در امتداد شهادت
نویسنده : شایا تجلی - ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧
 

    وبلاگ شایا تجلی ( حضرت زینب )


    سلام
    به نور مهربانى
    به نور عطوفت
    شکوه ایثار
    سلام اى تموج سرشار از رشادت
    سلام اى صرات هدایت
    اى تکبیر بلند توحید
    به کدام طواف مى‏روى
    و قامتت خم شده‏ى کدامین رکوع روحانى است
   
    اى بلنداى سرو
    اى سرو سر بلند
    عظمت حضور کربلا را به عرش مى‏برند
    و مژگانت تسبیح به دست دانه‏هاى اشک است
    سلام اى که هستى از نامت بزرگى مى‏گیرد
    و جهان در شکوه حضورت به فروتنى رود جارى مى‏شود
    
    سلاموبلاگ شایا تجلی (حضرت زینب )
    اى حریف سرسخت طوفان‏ها
    اى سفر کرده به قله گاه قداست
    اى روح سبز سرازیر در سراشیبى زمان
    اى بانوى سجده و سجاده، زیباترین حالت انسانى
    سلام
    اى که در نگاهت هروله نیایش
    به تکرار وحى مى‏انجامد
    سلام اى تعالى بخش منزلت زن    
    سلام
    اى که نسیم کودکانه
    در کوچه‏هاى گیسویت به سر مى‏برد
    و نور خانه‏اش از پرتو تو روشن مى‏شود
    سلام
    اى صراط مهربانى
    اى نگاه آشنا
    اى صمیمى‏ترین بغض اولیا الله
    سلام
    اى نجابت محض
    اى عظمت محجوب
    اى شکوه تسلیم  و یکتا پرستى
    سلام
    به مناجات
    به سپیده دم نیایش
    سلام بر زینب کبرى
    دردا به فراق‏هایى اینچنین تابناک
    دردا از هجران ستاره اینچنین تابنده
    حسرتا به حسرت از دست دادنش
 
    بانوى ایثار و حماسه
    به تو چشم دوخته‏ام به سیماى حضور تو
    به آینه ادراک قداست‏ها
    نور را به مهمانى چشمانت مى‏فرستم
    و دنباله‏ى هالى را تموج اشک بر مژگانت مى‏بینم
 
    جهان به عطوفت حضورت
    به فراموشى مى‏رود
    دنیا اسیر زنجیر عادت مى‏شود
    بى تو
    دلبستگى معناى تکرار بیهودگى است 
    آزادى
    پرنده‏اى بود که در دست‏هایت جوانه مى‏زد
 
    مى‏ایستموبلاگ شایا تجلی ( حرم حضرت زینب )
    روبروى خیالت مى‏ایستم
    رکوع مى‏کنم
    به آسمانى که در مقابل ایستاده است
    سر فرود مى‏آورم
    به سجده‏اى که بر خاک پایت جریان مى‏گیرد
    به نماز مى‏ایستم
    حیرت حضورت را
    به نماز مى‏ایستم
    صراط الذین اندیشه‏ات را
 
    بانوى مهربانى
    معرفت در آینه چشمانت موج مى‏زند
    و صدایت زنگار از قلب کدورت مى‏زداید 
    هرگاه که تو را مى‏خوانم
    به عنایت آرامشى مى‏رسم
    جهان کوچک است در برابر بزرگى‏ات
    تشهد اقامه‏اى‏ست که گواه یگانگى توست
 
    بانوى عاطفه
    زبان تسبیح تو را عاجز است
    حضورت لطف بى‏پایان خداوند است
    و رحلت آسمانى‏ات
    داغ عظیم بر جگر لاله‏هاى صحرا
 
    مهرت جریان دارد
    در رگ رگ هستى
    صدایت غبار از تن کوه مى‏تکاند
    ترنم بال فرشتگان در حنجره‏ات لانه دارد
    نور از چشمان تو جریان مى‏گیرد
    پنجره‏ها دهان گشوده‏اند به حیرت دیدارت
    دست در دست بهار آمدى
    و خزان رفتنت
    زمستانى ابدى است 
    حضورت پلى از بى‏کسى‏هاست به آشنایى
    زیستن دائرة المعارف مکاشفه بود
    شرح شهامت‏هاى تو را قلم تاب نمى‏آورد
 
    تو در متن حماسه زیستى
    و در بلنداى حماسه به سفر رفتى
    شهادت مى‏دهم
    که ظنین کلامت
    بر کوه‏هاى سنگى مى‏کوبید
    و عظمت حضورت
    دیوارهاى سخت را به لرزه مى‏افکند
 وبلاگ شایا تجلی (حرم حضرت زینب)
    آواز تو را سرداد
    و عاشقى تو را زمزمه کرد
    تو رفتن را که به نماز ایستادى
    عشق در حمد تو مى‏ایستاد
    بانوى عشق
    اى معراج اخلاص
    نیایش‏هامان را به نام شریف تو متبرک مى‏کنیم
    تا نیازهامان به ناز دلبرانه پروردگار گره بخورد
    باشد که واسطه‏ى اجابت باشى
    و لطف احسانت ما را به پذیرایى معبود برساند
    رفتنت داغ بزرگى است
    نبودنت: بودن را به مخاطره مى‏اندازد
  
    این تاریکى مهاجم از کدام سمت مى‏آید
    این بوى سوخته از کدامین دیار مى‏آید
    این گیسوان شعله‏ور
    این زمان آتشناک
    این حریقِ دقایق
    طعم خشم در دهان زمین
    انقلابِ لحظه‏ها
    هیاهوى ذرات
 
    بانو
    تو رفته‏اى
    و تن‏هامان به نیزه‏اى مى‏ماند
    سرمان بر آن سنگینى مى‏کند
    چقدر سخت است بى تو زمینى را به سر بردن
 
    بادها را که مرور مى‏کنیم
    گیسوان آشفته‏ات را شرح مى‏دهند
    چشم‏هایت را که جارى مى‏شویم
    عمق گریه هایت را در مى‏یابیم 
    صاعقه را که در کمند مى‏آوریم
    از نهیب فریادت سخن مى‏گوید
    حرارتِ دشت‏ها
    شرح داغت را به تفسیراند
 
    زمان بر سر مى‏زند
    زمین گیج‏وار مى‏چرخد
    ناگوارترین اتفاق تاریخ هجرت ناگهان توست
    اندوه رفتنت سنگین‏تر از بار امانت است
    که آن را تاب آوردیم
    و این را یاراى تحمّلمان نیست
    تو امتداد هفتاد و دو پرنده شهید بودى
    تو امتداد شاخه‏ى امامت بودى
    خلیفه‏ى مونث
    گام‏هایت که بر جاده‏ها فرو مى‏ریخت
    جارى‏تر از برف و باران بود 
    گیاه پس از عبورت از زمینى قد مى‏کشد
    و عطر حضورت شامه‏ى پروانه‏ها را معطر مى‏ساخت 
    آهنگ کلامت تلنگرى مهیب بر تن کوه بود
    و چشم‏هاى خواب آلوده‏ى تقدیر
    در طنین آوازه
    به بیدارى بشارت بود
 
    اى مسافر جاده‏ى اسارت و تبعیدوبلاگ شایا تجلی ( وفات حضرت زینب )
    اى شهید زنده و حاضر در انقلاب کوفه
    اى سایه خورشید
    اى خورشید بى‏سایه
    حجت قبول
    حجت مدافعه از سالار انسان‏ها
    حجّ دفاع از کاروان آفتاب
    قبول بود زحمت‏هایت
    تو دسترنج یک عمر بزرگوارى‏هاى على هستى
    تو هرگز نمى‏میرى و نمرده‏اى
    از آسمانى به آسمان دیگر مى‏شوى
    زندگى از تو قاطعیت مى‏گیرد
    و زن در کلام زیباى تو ترجمه مى‏شود
 
    حقیقتى تلخ است
    که جهان بى تو تاوَلى است بر پوسته‏ى ایجاد
    حقیقتى تلخ است که آفتاب بى تو، زمهریرى است منجد 
    بال‏هایت را به آسمان گره زدى
    و ما در خاکستر و آتش، منطقِ هجران را سوختیم
   
    تو مى‏روى
    و بر پیشانى تاریخ
    داغ فراقت نقش مى‏بندد
    کلمات غزل مى‏شوند
    و روح در کلمه جارى مى‏شود
    ما زنده‏ایم به از تو گفتن
    زنده‏ایم به این مرثیه خوانى
    بدرود
    بانوى بزرگ ایثار
    بدرود
    اى روح تکامل زن
    بدرود اى زینب کبرى

   شایا تجلی


 
comment نظرات ()
 
به تمام پنجره ها بگویید خسرو شکیبایی درگذشت...
نویسنده : شایا تجلی - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧
 

 

درگذشت خسرو شکیبایی وبلاگ شایا تجلی


همیشه سلام...
من به سهم چشم هایی که بارها تماشاگر خلاقیت های این استاد فقید و عزیز بوده اند به همه اساتید و دوستان عزیزم تسلیت عرض می کنم
و نهایت تاسفم رو ابراز میکنم و برای خرسندی و شادی روح بزرگ این هنرمند بزرگ فاتحه ای  می خونم

بسم الله الرحمن ارحیم
الحمدلله رب العالمین
الرحمن الرحیم
مالک یوم الدین
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولاالضالین

بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد
الله الصمد
لم یلد و لم یولد
و لم یکن له کفوا احد


 

خسرو شکیبایی شایا تجلی

 
  شکیبایی صبح جمعه ٢٨ تیر ماه در سن ۶۴ سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی از مدتی پیش به دلیل ابتلا به بیماری مزمن دیابت در وضعیت جسمی مساعدی به سر نمی‌برد. وی مدتی دارای سرطان کبد بود براساس گزارش تیم پزشکی بر اثر سرطان فوت نموده است

پیکر آن مرحوم روز یکشنبه30تیر ساعت 9 صبح از مقابل تالار وحدت تشییع خواهد شد

یه خاطره....

شب 8 آبان 1386 بود حسین متولیان با مسعود کرمی یه سر اومده بودن قم تا فردا بریم تشییع استاد قیصر امین پور
و شب رو پیش من موندن شام ُ بیرون خوردیم ، بعد از شام گفتیم یه سر به عمو خسرو بزنیم
عمو خسرو با یه گروه اومده بود قم باید یه فیلم رو اینجا کار می کرد
شب بود و دیر وقت کمی دنبال سوپر میوه گشتیم تا میوه گیر بیاریم آخرش تونستیم یه مقدار میوه ( انار سیب موز...) تهیه کنیم
رفتیم هتل هما حالش خوب نبود دیابتش اذیتش میکرد
وقتی ما رسیدیدم مشغول تزریق داروهاش بود
اصلا حال خوبی نداشت اما به خاطر کارش مونده بود تا تموم بشه
یه سیب قرمز رو از تو میوه ها جدا کردیم.....
3.gif3.gif3.gif
حسین عمو رو خیلی دوست داشت و همیشه صداش میزد عمو خسرو
اون شب فکر نمیکردم یه روز می رسه که من این خاطره رو اینجا برای شما تعریف کنم



 
comment نظرات ()
 
"کعبه " خانه خدا و زایشگاه مقدس...
نویسنده : شایا تجلی - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧
 

 علی _ شایا تجلی

 
صبح
با زمزمه‏هاى نارنجىِ قنارى
از بستر خواب برخاست

روز
شکوفه‏ى لبخند خود را
به جهان هدیه کرد
هلهله‏اى در آسمان‏ها طنین انداخت

زمان دفتر خاطرات خود را باز کرد
که این روزِ طلایى را یادداشت کند
قلبِ زمین چنان طپید
که یک حادثه
یک ناگهان
به بزرگى عشق اتفّاق افتاد
اوّلین نفس‏هاى کودکى بر پهنه‏ى هستى جارى شد
که چهره‏اش آینه‏دار تجلّى خدا بود 

 Morning
with orange whispering of canary
woke up

Morning
gifted its smile blossoms
to the world
An applause echoed through the sky

 The time opened its memories
so as to note this golden day
The heart of earth beat so
that a happening
a
sudden
happened as great as love
The baby’s first breath ran on the entire world
that his face was mirror keeper of God’s manifestation
 

آسمان، آبى‏تر از همیشه
زمین، سبزتر از همیشه
باران، پیوند آسمان به زمین
جاهلیتِ حجاز در آستانه‏ى زوال
تیرگى مغلوبِ روشنایى
عدالت، مولودِ قداستِ خاک

او آمد
پیام‏آور روشنایى‏ها
بشارتِ چندین هزار ساله‏ى خدایان
که در خاک، پنهان زیسته بود
چه انقلابِ شگرفى
در جانِ ذرّات عالم برپا شد
کودکى پا به عرصه‏ى هستى گذاشته است
که تمامى ذرّات هستى برایش لالایى مى‏خوانند
اعجاز در بند بندِ انگشتانش
زیستن آغاز کرده است

  The sky was bluer than ever
The earth was greener than ever
The rain was the link of sky to earth
The barbarism of Hejaz was on the verge of decline
The darkness was defeated by the brightness
Justice, the newborn of earth chastity

He came
the messenger of brightness
the gods few thousands years glad tidings
that had lived hidden in the earth
What a marvelous revolution
happened in the life of specks of the world
A baby was born
that all the specks of the world are lullabying for him
The miracle has started
to live in joint of his fingers


 


 

 

 

دریچه ها را باز کنید
پنجره ها را بخندانید
کوچه‏ها را با دستانِ نرمِ نسیم جارو کنید
با خیالِ معطرِ دوست از کنارتان مى‏گذرم
من فرزند ارادت هستم
و چشمانم را به نور ولایت روشن داشته ام
 

  Open the hatchways
make windows laugh
Sweep the alleys with soft hands of breeze
I pass by your side with the perfumed dream of friend
I’m offspring of esteem
and I have lightened my eyes with light of guardianship

پروانه های لبخند را
در سبزه‏زار حنجره‏ام رها مى‏کنم
بهار را با تلفظ نامت
به سینه‏ام مهمان مى‏کنم
پلک مى‏زنم
و در هر پلک زدنى
جهان را آیینه‏ى حضورت مى‏بینم

علی (ع) شایا تجلی

I release
butterflies of smile
in the meadow of my larynx
I invite the spring in my chest
with pronunciation of your name
I wink
and in every wink
I see the world in the mirror of your presence 

 شکوفه‏هاى جوان خوب مى‏دانند
که بهار از کدام سمت مى‏آید
اشک‏هاى حنایى من نیز
نسیم را به خوبى مى‏شناسند
من تمامِ لبخندهایم را در آسمان منتشر کردم
با توّلدِ تو
هر چه را به هر که داده‏ام پس مى‏گیرم
اشک‏هایم را از زمین
لبخندهایم را از آسمان
اکنون دار و ندارم براى توست

The new blossoms know well
which side spring will come from
My henna-color tears
know the breeze well, too
I distribute all of my smiles in the sky
with your birth
I will take back whatever that I have given to others
My tears from the earth
my smiles from the sky
now all I have is for you

سلام
به خنده‏هاى پُرامتداد خورشید
س
لام
به لبخندهاى ماه
سلام
به روزهاى روشن نیلوفرى
سلام
به شب های دلبری
سلام به زمین
سلام به آسمان
سلام به اهتزازِ ابر
سلام به تواترِ باران...

سلام
به دستانِ بلندِ کاج
سلام
به درختانِ سر به فلک کشیده 

Hello
to the long laugh of the sun
Hello
to the smiles of the moon
Hello
to the bright morning-glory days
Hello
to the charming nights
Hello to the earth
Hello to the sky
Hello to the waving of the cloud
Hello to the succession of the rain
Hello
to the long hands of pine
Hello
to the towering trees


 سلام
به سبزترین جوانه‏ى هستى
سلام
به بلندترین سوره‏ى حضور
سلام
به فرزندِ فاطمه
مولودِ کعبه
سلام
به آغوشِ وسیعِ آسمان
سلام
به بسترِ گرمِ زمین
سلام به عشق
سلام به ارادت
سلام به فرزندِ مهربانى‏ها
سلام به پدرِ زمان‏ها

Hello
to the most green bud of the existence
Hello
to the longest sura of the presence
Hello
to Fatima’s child
the newborn of Kaaba
Hello
to the vast bosom of the sky
Hello
to the warm bed of the earth
Hello to love
Hello to admiration
Hello to the child of kindnesses
Hello to the father of times

سلام
به على ابن ابیطالب
سلام
به دیباچه‏ى شکوه
سلام
به کوهسارِ موهبت
سلام
به اقیانوسِ عطوفت...
 سلام
به چشمانى که از حضورِ کوثر آب مى‏نوشد
سلام
به دستانى که بر شاخه‏هاى طوبى تکیه مى‏کنند
سلام
به گیسوانى که کهکشان را ترجمه مى‏کنند
سلام به پایان اندوه
سلام به آغاز شادمانی
  

Hello
to Ali Ebn Abitaleb
Hello
to the preface of magnificence
Hello
to the highland of blessing
Hello
to the ocean of affection
Hello
to those eyes that drink water in presence of Kothar
Hello
to those hands that lean on the branches of Toba
Hello
to those hair that translate the galaxy
Hello to ending of sorrow
Hello to beginning of happiness


 از کتاب لبخند کعبه : شایا تجلی

کتاب لبخند کعبه شایا تجلی


 
comment نظرات ()
 
همیشه هستند کسانی که زندگی ما را به بازی بگیرند
نویسنده : شایا تجلی - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ تیر ۱۳۸٧
 




در مورد درخت، بر اساس میوه هاش قضاوت می کنم نه برگهاش..
مراقب باشید، همیشه هستند کسانی که زندگی ما را به بازی بگیرند..

شایا تجلی

ادامه در ادامه مطلب


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
از اعدام تا ترور
نویسنده : شایا تجلی - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ تیر ۱۳۸٧
 

شهید بهشتی

من محمد حسینی ‌بهشتی که گاه به اشتباه محمد حسین بهشتی می‌نویسند
نام اولم محمد و نام‌ خانوادگی ترکیبی است از حسینی ‌بهشتی
در دوم آبان 1307 در شهر اصفهان در محله لومبان متولد شدم، منطقه زندگی ما یک منطقه قدیمی است

ادامه در ادامه مطلب


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
"26 ژوئن" روزی که دیده نمی شود
نویسنده : شایا تجلی - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧
 

شایا تجلی _ اعتیاد


 
باغِ زندگى میانِ دست‏هاى باد
 این گناهِ توست !

 ادامه در ادامه مطلب


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
واژه های مقدس
نویسنده : شایا تجلی - ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ تیر ۱۳۸٧
 

شایا تجلی _ روز مادر


تقدیم به مادرانی که هیچگاه «کودکانشانرا» فراموش نمی کنند...

ادامه در ادامه مطلب


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()