اکنون جهان در تاریکى مطلق به سر مى‏برد

وبلاگ شایا تجلی

سلام به موسى کاظم

سلام

به مولاى عشق

سلام به فصلِ سبز امامت

سلام به طمانینه ایجادِ کلام

سلام به تکاپوى نیایش و عبادت

 

سلام

به تو که در جاده‏هاى روشن نور جارى هستى

و حنجره‏ات پنجره‏ى عبور وحى

سلام

به عظمت خلقت

به دوردست آرزو

 

سلام

اى حضور پیامبر گونه‏ى امامت

اى که عطوفتت کلمات را به آسمان مى‏برد

و ذرات عالم را بر زمزمه‏ى توحید وا مى‏دارد

وبلاگ شایا تجلی 


سلام

اى که چشمانت فانوس هدایت است

و تاریکى‏ها در پرتو روشن چهره‏ات از هم شکافته مى‏شوند

سلام

اى که کلامت پتکى آهنین است بر کوهساران مکاشفه

 

سلام

اى رسالت عظیم

اى خنکاى مهربانى

اى فرو خورنده‏ى خشم‏ها

اى که صبر از تو درس تحمل مى‏گیرد

و جهان در حضورت آسوده خاطرى را تجربه مى‏کند

 

سلام

اى آسایش مطلق ذرات

اى دلیل آرامش عالم

سلام

به تو که فریادت صاعقه‏وار بر تاریکناى جهل تازیانه مى‏شود

و زلالینه‏ى اشک‏هایت نیایش را در اقیانوس شناور مى‏کند

سلام

اى دلیل چرخش زمین

و علت گردش زمان

سلام

اى روح متمرکز در سفالینه‏ى تن

اى رویاى جارى در کلمات

اى تقدس زیستن

 

سلام

به تو که خواب غفلت را از چشم‏ها کنار مى‏زنى

به تو که بلاغت کلامت اندیشه را متمرکز مى‏سازد

سلام

اى جان منتهى به بهشت و روشنى

اى تجلى گاه نور

اى تکثیر مهربانى

سلام

اى که سرت به عظمت هستى به معراج تن پیوند مى‏خورد

سلام

اى که آسمان بر شانه‏هاى بلندت زیسته است

سلام

اى که امانت الهى عشق در تحمّل قلب صبورت جارى است

سلام

اى موسى‏کاظم

وبلاگ شایا تجلی 

سلام

خوب که گوش کنى صداى تاریخ را مى‏شنوى

صداى ضجه‏هاى زمان را مى‏شنوى

صداى هق هق ثانیه‏ها به گوشت مى‏رسد

مى‏شنوى گزارش اندوه بار زیستن در تاریک‏ناى هستى را

مى‏شنوى صداى زمزمه‏هاى شبانه مردى را

که امام موسى نامش بود و لقبش کاظم

مى‏شنوى طنین فضیلت‏هاى مادرش حمیده را

مى‏شنوى آوازه بزرگى پدرش صادق را

مى‏شنوى طنین نفس‏هاى متمرکز تکاپو را

در حوزه‏هاى علم و دانش

بر جلسات آسمانى علم و ایمان

خوب که گوش کنى

از دل تاریخ مى‏شنوى زمزمه‏هاى راسخ اعتقاد را

 

 

دلت مى‏خواهد خورشید شوى

به آسمان بروى

فریادهایت را شعاع درخشان کنى

و انرژى کشف و شهودت را به همه‏ى ذرات عالم ببخشى

در خودت به هیجان مى‏آیى

فریاد مى‏زنى

در تکبیر خویش حل مى‏شوى

و قطارى از کلمات را قافله سالار مى‏شوى

خوب که گوش فرادهى

تاریخ را درمى‏نوردى

ناگهان فرو مى‏ریزى

زانویت خم مى‏شود

آسمان دور سرت مى‏چرخد

مى‏شنوى که پنجره‏اى بسته شده است

و روح بلند آسمانى مردى به پرواز درآمده است

که کوه راه جهل را به سمت روشنى رهنمون بوده است.

 

تمام جهان را مى‏پیمایى

از زمان عبور مى‏کنى

راه کلمات را مى‏بندى

به سراغ غمگین‏ترین مرثیه مى‏روى

وبلاگ شایا تجلی 

امانت بزرگى است

تعزیت عشق

از آبشارهاى زلال اشک پایین مى‏آیى

پیامبرى مى‏شوى به رسالتى دیگرگون

اکنون دلت شکسته است

در هیاهو آغاز مى‏شوى

و او را ندا مى‏دهى

چگونه از این کوچه بى‏صدا گذشتى

چگونه عاشقانت را فراموش کردى

اکنون جهان در تاریکى مطلق به سر مى‏برد

تو پاره‏هاى نور را فریاد مى‏زنى

 

به مجاهده برمى خیزى

اندوهگین شهادت مردى هستى

که مرگ بى‏اجازه وارد خانه‏اش نمى‏شود

باکترى بى‏اجازه به تجلیل کالبدش نمى‏رود

بها

/ 0 نظر / 109 بازدید